غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

328

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تا جهان را بقا بود ممكن آن حاوى فضايل انسانى مقرون بحصول انواع آمال و آمانى در غايت عافيت و كامرانى روزگار خجسته آثار گذراند و همواره از رشحات سحاب كلك گوهربار و قطرات غمام خامهء گوهر نثار رياض فضل و كمال و گلزار جاه و جلال را ناضر و ريان گرداند بمنه و فضله و عونه و طوله ذكر شمه از حال بعضى از مشاهير و وزراء ابو الغازى سلطان حسين ميرزا از جملهء عادات خاقان منصور صاحب‌سعادات يكى آن بود كه زود بعزل و نصب وزرا و ديوانيان ميپرداخت و همواره چهار پنج كس را در آن منصب با يكديگر شريك ميساخت بناء على هذا در ايام دولت آن مهر سپهر خلافت جمعى كثير به منصب وزارت مشرف گشتند و ذكر بعضى از آنطايفه در اثناء حكايات سابقه سمت اندراج يافته و شمهء از حال زمرهء ديگر اينست كه مسطور ميگردد خواجه قطب الدين طاوس سمنانى بسمو حسب و علو نسب و عظم‌شان و قدم دودمان موصوف و معروف بود و چنانچه از ضمن حكايات سابقه مستفاد ميگردد در زمان سلطنت ميرزا ابو القاسم بابر و ميرزا سلطان ابو سعيد مدت مديد بامر وزارت قيام مينمود و پس از واقعهء قراباغ بدار السلطنهء هراة شتافته بنابر التفات خاقان منصور در منصب اشراف وزراء عظام دخل نمود و اعتبار و اختيار بسيار يافت و در وقت استيلاء يادگار محمد ميرزا در جرگهء امراء ديوان مهر زده و اقتدارش از پيشتر بيشتر شد و بعد از شهادت يادگار محمد ميرزا خواجه قطب الدين طاوس بىاز آنكه در منصبى مدخل فرمايد چند سال در ظلال معدلت خاقانى در غايت فراغت زندگانى مينمود و در تكثير زراعت و عمارت سعى مىفرمود و آن اوان كه خواجه مجد الدين محمد خوافى قدم بر مسند جاه و جلال نهاد بنابر طمع اموال نسبت بخواجه طاوس ابواب نزاع بگشاد و خواجه طاوس از ازالهء عرض و ناموس انديشيده عنان عزيمت بصوب عراق و آذربايجان منعطف كرد و در آن مملكت نيز معزز و محترم بوده تتمه اوقات حيات بپايان آورد و در سنهء تسعمائه كه سن شريفش بهفتاد و دو سال رسيد گوش هوشش صفير عقاب اجل شنيد و مرغ روح شريفش قفس قالب شكسته بيت همانجا پر طاوسى بينداخت * جهان از فر كاوسى بپرداخت خواجه شمس محمد مرواريد در سلك اشراف و اعيان ولايت كرمان انتظام داشت و در زمان سلطنت ميرزا جهانشاه تركمان بهراة آمده در خدمت ميرزا سلطان ابو سعيد رايت وزارت برافراشت و در آنسال كه سلطان سعيد عزيمت فتح عراق و آذربايجان نمود خواجه محمد بموجب فرمان واجب الاذعان بجانب سمرقند توجه فرمود و در وقتى كه خاقان منصور در هراة بر مسند سلطنت نشست از ماوراء النهر بدرگاه عالم‌پناه آمد كمر خدمت بر ميان بست و باندك زمانى ملحوظ عين عنايت شده در امر وزارت شروع كرد و در استمالت خواطر اكابر و اصاغر سعى موفور و جهد نامحصور بجاى آورد